خلاصه پاسخ: - صرفِ «ضرر ورثه» بهتنهایی برای ابطال یا بیاثر کردن صلح عمری کافی نیست. - برای بیاعتبار کردن صلح عمری، باید یکی از جهات قانونی بطلان/عدمنفوذ/قابلیت فسخ ثابت شود: فقدان قصد و رضا، اکراه و اجبار، فریب (تدلیس)، حجر یا عدم اهلیت، عدم رعایت تشریفات یا شرایط ماهوی عقد، صوری بودن معامله، وجود صلح به قصد فرار از دین نسبت به طلبکاران (نه وارثان)، یا تقلب نسبت به قانون. همچنین در صورت شرط خیار یا تحقق خیارات قانونی ممکن است فسخ مطرح شود. - وراث اصولاً پس از فوتِ مصالح (واگذارنده) قائممقام او هستند و فقط در حدود حقوق و ایرادات متوفی میتوانند اعتراض کنند؛ «حق موروثی» نسبت به اموالی که قبل از فوت به موجب صلح عمری به دیگری منتقل شده، ایجاد نمیشود مگر صلح اثباتاً باطل/غیرنافذ/قابل فسخ باشد یا حق انتفاع/عمریه به نحو خاصی منقضی گردد. مبانی و مستندات 1) اصل تسلیط و اعتبار قراردادها: - ماده 10 قانون مدنی: قراردادهای خصوصی نافذ است مگر خلاف صریح قانون یا نظم عمومی/اخلاق حسنه باشد. - مواد 752 به بعد ق.م. (صلح): صلح در مقام معامله صحیح است و آثار بیع دارد مگر در موارد منع قانونی. - ماده 190 ق.م.: شرایط اساسی صحت معاملات (قصد و رضا، اهلیت طرفین، معین بودن موضوع، مشروعیت جهت). - نتیجه: اصل بر صحت صلح عمری است؛ مدعیِ بطلان باید دلیل ارائه کند (ا
برای مشاهدهٔ ادامه، خرید کنید
دسترسی سریع و فوری
